ستاره...

یه شب خوب تو آسمون،

 یه ستاره چشمک زنون،

 خندید و گفت: کنارتم، تا آخرش تا پای جون،

 ستاره ی قشنگی بود، آروم و ناز و مهربون،

 ستاره شد عشق من و منم شدم عاشق اون،

 اما زیاد طول نکشید عشق من و ستاره جون،

 ابری اومد ستاره رو دزدید و برد نامهربون،

 حالا شبا به یاد اون، زل می زنم به آسمون،

 دلم می خواد داد بزنم این بود قول و قرارمون،

تو رفتی و از خودتم، نذاشتی حتی یه نشون..

/ 0 نظر / 3 بازدید