نوازش...

منو حالا نوازش کن

که این فرصت نره از دست

که شاید این اخرین باره

که این احساس زیبا هست

منو حالا نوازش کن

همین حالا که تب کردم

اگه لمسم کنی شاید

بدنیای تو برگردم

هنوزم میشه عاشق بود

توباشی کار سختی نیست

بدون مرج باهم باش

اگرچه کار سختیست

نبینم این دم رفتن

توچشمات غصه میشینه

همه اشکاتو میبوسم

میدونم قسمتم اینه

تو از چشمای من خوندی

که ازین زندگی خستم

کنارت خوبم...ارومم

 که از مرگ هم نمیترسم

تنم سرده ولی انگار

تو دستای تو اتیشه

چشمامو میبندی

و این قصه تموم میشه

هنوزم میشه عاشق بود

توباشی کار سختی نیست

بدون مرج باهم باش

اگرچه دیگه وقتی نیست

نبینم این دم رفتن

تو چشمات غصه میشینه

همه اشکاتو میبوسم

میدونم قسمتم اینه

 

 

/ 2 نظر / 7 بازدید
محمد علی

با سلام و عرض ادب[لبخند][گل] میخواهم برایت تنهایی را معنی کنم! در ساحل کنار دریا ایستاده ای , هوای سرد , صدای موج انتظار انتظار انتظار ... ... به خودت می آیی , یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند , نه دستی که شانه هایت را بگیرد , نه صدای که قشنگ تر از صدای دریا باشد اسم این تنهایی است...[لبخند][گل] http://asemondelamgerefte.persianblog.ir/دلم گرفته آسمان http://dastandastankotah.persianblog.ir/داستان های کوتاه(عشق)

nafiseh

هنوز برایت می نویسم درست شبیه پسرکی نابینا که هر روز برای ماهی قرمز مرده اش غذا می ریزد . . .