خودم...

گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!

ببرم بخوابانمش!

لحاف را بکشم رویش!

دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!

حتی برایش لالایی بخوانم،

وسط گریه هایش بگویم:

غصه نخور خودم جان!

درست می شود!درست می شود!

اگر هم نشد به جهنم...

تمام می شود...

بالاخره تمام می شود...!!!


/ 5 نظر / 8 بازدید
سرونازشیراز

راهــ کــﮧ میـروے ؛ عقب میـمــانـم نـهــ برای اینـکــﮧ نخواهـم با تــــــــــو هم قـدم باشـم میـخواهـم پا جاے پاهایت بگـذارم ؛ میـخواهم مراقبت باشَم میـخواهـم رد پایت را هیچ خیابانـے ، در آغوش نکشـد.....[ماچ]

سرونازشیراز

راهــ کــﮧ میـروے ؛ عقب میـمــانـم نـهــ برای اینـکــﮧ نخواهـم با تــــــــــو هم قـدم باشـم میـخواهـم پا جاے پاهایت بگـذارم ؛ میـخواهم مراقبت باشَم میـخواهـم رد پایت را هیچ خیابانـے ، در آغوش نکشـد.....[ماچ]

سرونازشیراز

راهــ کــﮧ میـروے ؛ عقب میـمــانـم نـهــ برای اینـکــﮧ نخواهـم با تــــــــــو هم قـدم باشـم میـخواهـم پا جاے پاهایت بگـذارم ؛ میـخواهم مراقبت باشَم میـخواهـم رد پایت را هیچ خیابانـے ، در آغوش نکشـد.....[ماچ]

سرونازشیراز

راهــ کــﮧ میـروے ؛ عقب میـمــانـم نـهــ برای اینـکــﮧ نخواهـم با تــــــــــو هم قـدم باشـم میـخواهـم پا جاے پاهایت بگـذارم ؛ میـخواهم مراقبت باشَم میـخواهـم رد پایت را هیچ خیابانـے ، در آغوش نکشـد.....[ماچ]

nafiseh

این روزها تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش ! همین بس که : نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است ،با تیغِ کُند.